و ۲۴ شهریوری که تنها سهم من از ۳۶۵ روز ساله
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/12 | ساعت: 14:14
چند سالیه اینجور تاریخا این تکه از متن سهراب سپهری با صدای زیبای صدیق قطبی توی گوشم میپیچه با جوابهایی که بسته به حال و هوام متفاوته: «و اگر من نبودم، هستی چیزی کم داشت.» واقعاً چیزی کم داشت؟ چی؟ شایدم اگه من نبودم یه درس عبرت برای دیگران کمتر بود.:) ++ بعدش آهنگ علیزاده میپیچه توی گوشم اونموقع...
دورهٔ ما اینجوری نبود
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/12 | ساعت: 14:14
چقدر دور و برمون پر شده از آدمهای گذری! آدماییکه بمونن خیلیوقته تاریخمصرفشون گذشته. میآن عین ابر، هوای صاف رو ابری میکنن، جلوی نور رو میگیرن و شادیت رو میدزدن و لحظهای بعد میرن که هوا صاف بشه و نور برگرده و شاد بشی ولی خوب خیلیچیزا تو همین لحظات کوتاه و بلند از دست میره. آره، همهکه قرار...
نقطه سر خط
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/12 | ساعت: 14:14
گاهی لازمه دوباره از اول شروع کنی. گاهی که نه! خیلی مواقع. حالا یا مسیری که رفتی اشتباه بوده؛ چه به اختیارت و چه به اجبار، یا مسیرت درست بوده و تصمیم میگیری دوباره همون مسیر رو با سبک و سیاق جدیدتر پیش ببری تا نتایج مشابه و یا حتی مطلوبتر بگیری. شایدم نیاز به گذر زمان بوده تا دوباره همون مسیر رو ب...
دیگه چهخبر
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/12 | ساعت: 14:14
چقدر اتفاقات افتاد تو این مدت... . چهچیزها که ندیدیم! «گفت نمردیم و چهچیزها که ندیدیم! گفتم کاش مرده بودیم و نمیدیدیم.» در بحبوحهٔ تموم اتفاقات، هنوز هم دفاع نکردم:( با اینحال در حال تغییر محیط کار و رفتن به دبیرستانم. شواهد و قرائن نشون میده که احتمالاً پایههای دهم و یازدهم رفته باشه تو پاچ...
تتمهحساب
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/12 | ساعت: 14:14
محصول چهارمین و آخرین سال حضورم در معاونت اجرایی با رتبههای دلچسب توی مسابقات فرهنگیهنری همراه بود. رتبه اول نقالی رتبه سوم نمایشنامهخوانی دو تا رتبه دوم داستاننویسی و یه رتبه سوم داستاننویسی و روزگار و تقدیر چنین رقم زد که ادامهٔ راه رو با بچههای دبیرستان پی بگیرم. روزای سختی رو گذروندم و می...
عجیب اما واقعی
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/12 | ساعت: 14:14
در حالیکه دیروز قرار بود برای بار دوم عمه بشم، قصور پژشکی باعث شد تا بچهٔ کامل و رسیدهای که بعد نه ماه انتظار، آمادهٔ پا گذاشتن به این دنیا بود و میخواست بذر شادی و امید رو توی دل پدر و مادر و اطرافیانش بکاره، خیلی عجیب و شوکهکننده، بهخاطر اهمالکاری و سربههوایی پرستار و ماما، توی شکم مادر تلف...
حس مجسم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/12 | ساعت: 14:14
گفتم آخرش با شاگردای خودم همکار میشم! موقع سازماندهی متوجه شدم، من و شاگردم با هم همکار شدیم. چون سال اول کارم توی متوسطهست، قصدم اینه صرفا پایه دهم رو بگیرم و فکر کن که شاگردم سابقه تدریس ادبیاتش بیشتره و پایه یازدهم و دوازدهم تدریس میکنه اینجاست که میگن زمین گرده:)) و «چنین است رسم سرای درشت...